Wednesday, November 9, 2011

پنجاه و دو

آپارتمان ساکت بود
آپارتمان کناری؛
سال‌ها همینجا بود
و حتی
دیواری مشترک داشتیم
به اندازه‌ی نبودن
ساکت بود
همیشه
نوری صورتی
از زیر درش به راهرو می‌تابید
روز یا شب
فرقی نمی‌کرد
نور صورتی
یکنواخت
از آن شکاف بیرون می‌ریخت

هفت روز است که باران می‌بارد
یکنواخت
از روز تا شب تا روز
امروز صبح
نور صورتی تغییراتی کرده بود
همچنان که صورتی بود
رنگی تنانه یافت
آیا آنجا
کسی بود؟
سایه‌ها
جنبش دو تن را تصدیق کردند
هر دو عریان
روز قبل
از شکاف
جز نور
بوی خاک بیرون ریخت
شب قبل
بوی گِل
آپارتمان کناری
اینک به اندازه‌ی بودن
پر جنب و جوش بود
و مرموز


صدایی مهیب!
چیزی به پایین سقوط کرد
از آپارتمان کناری
سال‌ها همین‌جا بود
و حتی
دیواری مشترک داشتیم
همسایه‌ی ما
خدا