Wednesday, April 6, 2011
چهل و یک
صبح که بیدار شود
او از راه رسیده
کیفش را گوشهی اتاق گذاشته
دوش گرفته
و گونهاش را به گونهاش چسبانده
او برای مسافرش
تخم مرغها را میشکند
و بزمشان
آغاز میشود
Newer Post
Older Post
Home