در شهر ظهر
جایی که کوچهها
باریک و تنگ میشدند
سایهها
آنچنان نحیف بودند
که مردان پمپ گاز
زنان سنگک
زنان همسایه
باریک و تنگ میشدند
او
در پناه سایههای نحیف
میگریخت
لای روزنامه چه پیچیده بود؟
چه چیز این مرد را
که تا دیروز
جسمی سرد و ساکن بود
از اضطراب و شوق
لبریز کرده بود؟
در شهر ظهر
همهکس ظن بود
و این بار
در شیشه نبود
شرابی که نا بالغ و سرخ بود
در فضای میانی روزنامه بود
روزنامهای از اخبار بیربط
از چروک و فرورفتگی
روزنامهای متحرک
در سایههای نحیف