Saturday, December 19, 2009

نه

پیاده‌رو
مملو از ته سیگار
در جوی
قوطی‌های خالی ودکا
کاندوم‌های پر؛
پسماندِ میل زمین را پوشانده بود

شب
نیمه‌های شب
زمان عشق‌بازی تمام بود
نوری در شهر نمی‌تپید
ماه ترک خرده بود
باد مسموم
استخوان‌ها را ترک می‌داد

شب
در نیمه‌هایش محض می‌شود
بی‌آغاز و بی‌انجام
بی‌تاریخ
رویاهای ناتمام
به خواب فرامی‌خوانند