فرض میکنم «دربارهی الی» را دیدهاید تا از زحمت تعریف داستان فیلم خلاصی یابم. در این متن میخواهم دو ایده دربارهی این فیلم را با شما در میان بگذارم.
ایدهی نخست: در دربارهی الی اتفاقی مهم رخ میدهد. اتفاقی که بیش از هر چیز این فیلم را به روانکاوی شبیه کرده است: تغییر شکل فاجعه به تراژدی. ریتم تند و سرخوشی آغاز فیلم تا لحظهی غرق شدن الی ادامه مییابد. غرق شدن الی همان «فاجعه» است. فاجعه اتفاقی است که فاقد همبافت است. اگر یک شب که به خانه باز میگردید در چالهی عمیقی که شهرداری ظهر همان روز زحمت ایجاد آن را کشیده است سقوط کنید و کشته شوید، یک «فاجعه» رخ داده است. در لحظات پس از فاجعه همه (شخصیتها و تماشاگران) در شوک و تعلیق به سر میبرند و رخ دادنش در حین خوشگذرانی و «حال کردن» به آن طنینی روانکاوانه-الاهیاتی میبخشد. تا اینجا دربارهی الی یک ملودرام خوشساخت است که لحظهی ملودراماتیک آن، جایی که تصادف حکم میراند، غرق شدن الی است. اما در دیالوگهایی که پس از فاجعه بین شخصیتها در میگیرد، به مرور فاجعه همبافت خود را میباید. به تدریج همه در فاجعه سهیم میشوند. گویی از ابتدا هر آنچه رخ داده است در مسیر غرق شدن/ غرق کردن الی بوده است. همه چیز به نشانه بدل میشود و بازی یافتن دلالتها آغاز میگردد. فاجعه رنگ میبازد و تراژدی رنگ میگیرد. در تراژدی دیگر منطقی درونبود و نه صرفا تصادف حادثهی تراژیک (مرگ الی) را رقم زده است. «رستم و سهراب» به عنوان یک تراژدی کلاسیک از ابتدا یک تراژدی است. اما در درباهی الی، تراژدی مامایی و سپس متولد میشود. روانکاوی نیز اینگونه است. روانکاو کسی است که میکوشد همبافت فاجعه (برای مثال فلج هیستریک) را بیابد و درونبودگی آن را آشکار کند. او عامل ناشناخته را از رحم فرد بیرون میکشد و مقابل چشمانش قرار میدهد. اگر از من بپرسند روانکاوی در چه نقطهای انتقادی است، خواهم گفت: دقیقا در همین نقطه.
ایدهی دوم: دربارهی الی فیلمی دربارهی حقیقت است. واقعیت همواره حاضر، محتمل، و در عین حال نامرئی است. ما همواره روی زمین زندگی میکنیم اما تنها زلزله است که وجود داشتن و اهمیت زمین را به ما تفهیم میکند. مرگ الی واقعیتی است که نمایش (show) (روابط میان شخصیتها) را شکاف میدهد و حقیقت همین شکافی است که واقعیت در نمایش ایجاد کرده است. دربارهی الی، دربارهی این شکاف است و «الی» اسم رمز آن.
